اولین تکون خوردنای فسقلی

دیروز عصر وقتی داشتیم میوه می خوردیم وقتی انجیر  اولی رو خوردم هیچی ولی با دومی وسومی تکوناش شروع شد وای که خدای من چه حالی کردم قلبقلب من تو سایتا خونده بودم که اوایلش مثله اینه که حباب توی شکمت می ترکه و واقعا هم اینجوری بود کلی با بابایی ذوق کردیم وشب هم که واسه شام به رستوران رفتیم ومنتظر بودیم که شام رو بیارن بازم این اتفاق افتاد و واقعا احساسی که داشتم رو نمی تونم توصیف کنم لبخند دیگه ازاین به بعد منتظر حرکتای بیشتر  از شما فسقلی هستیم خدا جون از همه چی ممنون ممنون ممنون ،عزیز مامان  وارد 6 ماه شدیم وبیشترراه رو طی کردیم و فقط 4 ماهه دیگه داریم واسه دیدنت امیدوارم این روزا خیلی سریع بگذرن .

/ 6 نظر / 11 بازدید
اشکان

سلام.خسته نباشی.از وبلاگت دیدن کردم.راستی کلی عکس جالب تو وبلاگم گذاشتم.اگه دوست داشتی یه سری بزن و راجع به عکسا نظر بده.اگه شد بنویس که چه عکسای دوست داری تو وبم بذارم یا اگه ایرادی دیدی واسم بنویس.منتظرم.مبارک باشه[نیشخند]به دنیا اومد یه عکس ازس بذار تا ببینیمش[قلب]

اشکان

سلام.من دوباره اومدم واسه اینکه بگم چجور عکس بذاری.خوب این آدرس که اینجا گذاشتم برو: http://whatsnew.persianblog.ir/pages/1/ بعد تو این صفحه یه مطلب هست به اسم "سرویس جدید: آپلود عکس روی سرویس دهنده پرشین بلاگ".اگه اونو مطالعه کنی فکر کنم مشکلت حل بشه اگه نتونستی بهم بگو تا بیشتر توضیح بدم [لبخند]

باران

سلام وبلاگتون رو خوندم. منم مثل شما روزهای خوب انتظار رو میگذرونم امیدوارم خودت و نی نی سالم باشین همیشه :) به ما هم سر بزن

mina

وای بهار جون، بهت تبریک میگم. وقتی‌ که نوشت‌ات رو می‌خونم، بغض می‌کنم، یاد خودم و حال و هوای اون موقع میافتم. واقعا حسّ غیر قابل وصفی هست. تا میتونی‌ ازش لذت ببر عزیزم. تا چند وقت دیگه میتونی با دستت لمسش کنی‌ و کاملا ببینیش. خیلی‌ خوب عزیزم. امیدوارم روزهای قشنگی‌ در پیش داشته باشی‌.

راحله

ای جوونم.... وقعاَ خیلی تکونهای بچه لذت بخشه... از این به بعد دیگه همش منتظری که یه تکون بخوره و بری توی آسمونها..... [قلب] چهار ماه هم به سرعت خواهد گذشتتتتت[قلب]

اشکان

از یه مرورگر دیگه استفاده کن شاید درست بشه.دیگه نمیدونم چجوری راهنمایی کنم[سوال]