خاطرات زندگی

اولین سونوگرافی واولین دیدار
نویسنده : بهار - ساعت ٩:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۳/۱
 

عزیزم دیروز با بابایی رفتیم سونو که تو رو ببینیم خیلی شلوغ بود و 2 ساعت ما اونجا بودیم تا نوبتمون بشه ولی شوق دیدنه تو باعث می شد زیاد حسش نکنیم خلاصه که من با اینکه از آب هم بدم میاد فقط هم بخاطره این ویاره که این حسو به همه چی دارم  ولی باید آب زیادی می خوردم که شما عزیزو بهتر ببینیم خلاصه که نوبت ما شد و وقتی تور رو دیدیم یه حس عجیب ولی دوست داشتنی در اون لحظه داشتم کلی ذوق کردم وهمش توی دلم می گفتم خدارو شکر که این کوچولوی ما سالمه قلبقلب کوچولوت منظم می زد وآقای دکتر گفت همه چی طبیعیه وشما 7 هفته و6 روزتونه و 15 mm اندازه شماست.قربونت برم که مامانی رو حسابی خوشحال کردی ایشاله تا سونوی بعدی هم همینطور باشی ومنو بابایی رو شاد کنی منم حسابی مواظبتم البته اگه این ویار اجازه بده .من وبابایی عاشقتیمماچقلبماچ