خاطرات زندگی

بهترین اتفاق زندگی
نویسنده : بهار - ساعت ٧:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٥
 

قبل از اینکه به مسافرت بریم  یه حالتایی که یه خانم باردار می تونه داشته باشه داشتم واسه همین چند باری بی بی چک گرفتم ولی چیزی نشون نداد این بودکه به همسری گفتم بزار بریم مسافرت برگشتیم میرم آزمایش می دم  تا خیالمون راحت شه ولی کلی استرس داشتم خلاصه که رفتیم مسافرت بازم اون حالتا بود وقتی برگشتیم روز بعدش سریع رفتیم آزمایشگاه و آزمایش دادم ظهر همسری رفته بود آزمایش وگرفته بود ولی نپرسیده بود که مثبت یا منفی فکر کرده بود که داخلش می نویسهنیشخنداولین بارشه دیگه چشمکخلاصه من عصرش به یکی از دوستام زنگ زدم چون این مراحل وتازه گذرونده یه پا دکتر شده اون بهم گفت با بتا 5000 معلومه که بارداری ولی بازم یه بی بی چک بگیر تا خیالت راحت شه شب امتحان کردیم دیدیم 2 تا خط خوشگل خودشو نشون داد وای که نمی دونید چقدر خوشحال شدیم نمی شه اصلا توصیفش کرد اون لحظه رو ایشاله هرکی که در آرزوی مادر شدنه این اتفاق هر چه زودتر واسش بیفته!الان که این پست و می زارم فکر کنم فندق ما 7 هفته ای باشه پیش دکترم که رفتم یه سری آزمایش داد که انجام دادم که نشون داد کم خونی که زیاد نگران کننده نیست گفت با قرص آهن رفع می شه والان دارم مصرف می کنم  که مشکلی واسه عزیزمون پیش نیاد البته دارم با اعمال شاقه می خورم چون چند وقتیه که حالم خیلی بده انگار معده م پر از غذاست چیزی نمی تونم بخورم به همه بوها حساس شدم مخصوصا صبح ها  حالت تهوع زیادی دارم،همسری هم فقط خرید می کنه و همش میگه بخور!خلاصه که من وبابایی کلی ذوق داریم که 4 خرداد بیایم و صدای قلب تو عزیزو بشنویم پس تا اون روز که میام ومفصل واست می نویسم  حسابی مواظبه خودت باش .عزیز مامان خیلی خیلی دوست دارم قلب