خاطرات زندگی

پایان هفته 29
نویسنده : بهار - ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۳
 

روز دوشنبه رفتیم پیش خانوم دکتر تا صدای خوشگله قلبتو بشنویم وای که چه حس قشنگیه یه وقتایی میگم کاش این روزا تموم نشه ولی می دونم وجود خودت از این هم لذتش باید بیشتر باشه دوست دارم زودتر بغلت کنم ،ببوسمت ،وای که به این روزا فکر می کنم قند تو دلم آب میشه یه هیجان بخصوصی بهم دست می ده.قلبلبخندخلاصه خانم دکتر گفت که همه چی خوبه ومن وشما هیچ مشکلی نداریم فقط دوباره واسمون آزمایش نوشت وسونوگرافی وقرص که همه ویتامین ها وکلی چیزای دیگه توش هست که واسه شما گل پسرم خیلی خوبه.حالا قراره مامانی اینا این هفته بیان ووسایل خوشگلتو بیارن که اتاقتو آماده کنیم کلی ذوق داریم من وبابایی.مبارکت باشه پسر قشنگم .خیلی دوست داریم قلبماچوسایلو که چیدیم بازم میام ومی نویسم