خاطرات زندگی

جواب سونوگرافی
نویسنده : بهار - ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٢٩
 

دکتر واسم 2تا آزمایش نوشته بود که انجام بدم یکی از آزمایشا غربالگری بود واسه همین بهمون گفتن که باید سونو انجام بدید که همه اطلاعاتش به روز ودقیق باشه واسه همین بابایی رفت دیروز واسمون وقت گرفت وعصرش باهم رفتیم سونو گرافی که اونجا وقتی خانم دکتر شمارو دید گفت تبریک میگم نی نی شما سالم و پسره قلب وقتی که گفت سالمه و16.5 هفته هستی خیلی خوشحال شدم ،کلی کله قند توی دلم آب شد و همین که شنیدم که شما پسر هستی وجنسیتت معلوم شده ومن وبابایی از بلاتکلیفی دراومدیم کلی ذوق کردم  خدایا ازت خیلی ممنونم وهزاران بار شکر که این همه به من وهمسری لطف داری و مواظبه ماهستی ویه کوچولوی سالم به ما دادی خدا جون خیلی دوست دارم.آره عزیزم دیگه می تونیم شمارو با پسرو صدا بزنیم ! واز الان با بابایی باید دنباله یه اسمه خوشگل واست بگردیمقلبعزیز مامانی همچنان مواظب خودت باش منم حسابی مواظبتم امیدوارم که این جواب آزمایشا هم خوب باشه ومشکلی نداشته باشم.دوست دارم پسر مامانی.قربونت برم.ماچبغلعاشقتیمقلبهر وقت جواب آزمایشارو گرفتم بازم میام وواست می نویسم


 
 
پایان چهار ماهگی وورود به ماه پنجم
نویسنده : بهار - ساعت ٧:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٢٦
 

عزیز مامان این روزا خیلی داره زود می گذره ماه چهار هم با سختیاش تموم شد ومی خوایم ماه پنجم رو بگذرونیم ایشاله که بتونم دیگه از این ماه چیزای خوبی بخورم که شما هم در سلامت کامل باشی چون حالت تهوعی که داشتم کمتر شده و فقط معده درد دارم که اونم امیدوارم با دارو رفع بشه عزیزم هزماه که وارد ماه جدید می شیم من وبابایی منتظر تکونای خوشگلت هستیم که حسابی مارو خوشحال کنی اگه خدا بخواد یه دوهفته دیگه دوباره میریم سونو که ببینیم شما دخملی یا آقا پسر که خریدن وسایلتو شروع کنیم.ایشاله هرچی که هستی فقط سالم باشی واسه من وبابایی هیچ فرقی نمی کنه.همین که وجود داری کلی زندگی مارو عوض کردی وخدارو شکر می کنیم.خیلی دوست داریم وعاشقتیم.راستی بابایی همیشه باهات وقتی حرف می زنه یه چیزایی  یواشکی بهت میگهوحسابی قربون صدقت میره که منم یه کم حسودیم می شهنیشخندچشمکخلاصه که ما عاشقتیم عزیزم  وهمچنان منتظر قلبماچ


 
 
مسافرت
نویسنده : بهار - ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٢٠
 

عزیزم این چند روزی که نیومدم بنویسم مسافرت بودیم رفتیم پیش مامانی ودایی وخاله هات ،واز دیدنمون کلی ذوق کردن مخصوصا واسه شما قلبخیلی بهمون خوش گذشتچشمکو چون می خوام اونجا به دنیا بیارمت باید پیش دکتری که بهم معرفی کردن می رفتیم .خانم دکتر خیلی مهربون بود وکلی با حرفاش بهم آرامش داد و چند تا آزمایش نوشت که انجام بدم که دفعه بعد رفتیم پیشش ببرم نشونش بدم.کلی مامان اونجا بود که می خواستن نی نی بیارن تو ازهمه ماهت کمتر بود بقیه از تو بزرگتر بودن. سه قلو هم داشتیم تعجبخلاصه که اونروز که شبه نیمه شعبان هم بود عروسی هم داشتیم وهمینطور وقته دکتر ولی چون تو واسه مامانی مهم تر بودی عروسی واسم زیاد اهمیتی نداشت که بهش برسیم یا نرسیم واسه همین اینقدر مطب شلوغ بود تازه با آشنایی که داشتیم 8/30 شب نوبت وقتمون شد و9 تازه از خونه  رفتیم به طرف تالار وخیابون هم شلوغ وپرترافیک که 10 رسیدم اونجا که شام آوردن نیشخندشام خوردیم وکادو دادیم وبرگشتیم !عروسی خلاصه ومفیدی بود کلی خندیدیم خندهعزیزم بازم میام واست می نویسم .دوست دارم یه عالمه.ماچماچ


 
 
شروع هفته چهاردهم بارداری وآغاز سه ماهه دوم
نویسنده : بهار - ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٧
 

عزیز دلم سه ماهه اول تموم شد ومن وتو در ماه چهار هستیم و امیدوارم این سختیها هم زود زود تموم بشه ومن بتونم بیشتر به شما برسم وخودمو تقویت کنم روز شنبه 91/04/3 رفتیم پیش خانم دکتر وصدای قلب کوچیکتو با بابایی شنیدیم اشک توی چشام حلقه زده بود تو دلم هم غوغایی بود از خوشحالی ازاینکه شما حالت خوبه وهمه چی خوب پیش میره قلبماچخانم دکتر هم واسمون سونو گرافی نوشت که که خیالمون دیگه حسابی راحت بشه که با بابایی دیروز که می شه 91/04/06 رفتیم سونو گرافی که وای وقتی دیدمت از ذوق خندم گرفته بود ماشاله بزرگ شده بودی ،چشمکواسه خودت همچین راحت لم داده بودی که نگو نیشخندخلاصه کوچولوی عزیزم ماکه واسه دیدنت روز شماری می کنیم و خیلی دوست دارم زودتر روزایی بیاد که شما تکونات شروع بشه و به شکل واقعی حست کنم. دوست داریم وبه مامانی همچنان بچسب که راه طولانی در پیش داریم.امروز هم میریم که جواب سونو گرافی رو به خانوم دکتر نشون بدیم عزیز دلم بازم میام واست می نویسم